یه پیش بینی میکنم خودتت واضح ببینی
سال ها مثه اب خوردن میگذره،ازاین به بعد متوجه گذشت سریعشون میشی
خیلی زود میفهمی شده 22،23سالت...خیلی زود زمانی میرسه که حتی
از هیشکی هیچ خجالتی درمورد عشق نمیکشی هیچ،میان بهت میگن عشق پیدا کن دیره
منم شرایطم بهتره شده تا اون موقع...همه چی رو به راه
به دلیل این از سر خودت باز کردنام،دل شکستنا،امید به پیدا کردن بهترینا،
تا اون موقع شاید با کسی خیلی بدتراز خودت عوض شدی
دیگه اون موقع جا،جای تو نیس
هرکسی ارزشی داره،این قابلیت توم هست تا 10سال فقط با لباس یه نفر زندگی
کنم ولی به حضوری بودن کسی اهمیت ندم.ولی تو ارزششو نداری
واس همین حتی لایق نیستی یه حرف کوچیک درموردم بشنوی.حتی اینکه کجای
چیزی که من تو ذهنم دارم احساسم و علاقه ام و ... دیگه بین منو تو نیس
بین منو خداست.اون بدونه کافیه
دیگه لازم نیست التماس کنی که تنهات بذارم.تو لایق نیستی وگرنه دلم میخواست
خرنشو بیا سر زندگیت....ما جداشدنی نیستیم.دلم میخواست بگم نمیتونم
ولی باز ارزششو نداری
گاهی خودمو میذارم جات...همیشه میگفتم ازتعریف خوشم نمیاد ولی ولی من
جای تو بودن خیلی سخته.چون عشق واقعیتو از دست دادی
اما من کسی رو از دست ندادم.ادمای با احساسی اندازه تو اطرافم زیادن
واس خودت،بهتراز من پیدا نمیکنی،سعی میکنم دیگه برات تکرار نشم
بزرگترین ضربه ای که میتونم بهت بزنم ،اینه که...عشق واقعیتو بدم دست کس
بقیه حرفا بماند
